محسن جابرى عربلو

78

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى )

نادى عليه أنه أفلس أو حكم بافلاسه » . و در كتاب مغنى المحتاج مىنويسد : « و شرعا جعل الحاكم المديون مفلسا بمنعه من التصرف فى ماله » « 1 » ر ك : افلاس . تفويض در لغت : رد كردن و باز گذاشتن كار به ديگرى ، اهمال . در اصطلاح : تفويض عبارت است از اهمال مهر در عقد نكاح يعنى اسم نبردن آن . يا موكول ساختن و باز گذاشتن آن به نظر يكى از زوجين يا فرد ثالث . صورت نخست يعنى هرگاه در عقد نكاح صداق أصلا ذكر نشود تفويض بضع ناميده مىشود و خود زن را مفوضة البضع ( به كسر واو و به فتح آن ) مىگويند . و صورت دوم يعنى جايى كه تعيين صداق به رأى يكى از زوجين يا فرد ثالثى واگذار گردد تفويض مهر نام دارد و زن را در اين حال مفوضة المهر ( به كسر و به فتح واو ) مىگويند . و هرگاه تفويض به‌طور مطلق استعمال شود ، غرض قسم اول يعنى تفويض بضع است « 2 » . تلجئه كسى را به ستم بر كارى واداشتن ، اكراه ، اضطرار « 3 » . بيع التلجئه بيع صورى و ظاهرى كه به منظور دفع شر ظالم انجام مىشود ، و به عبارت ديگر : بيع تلجئه آنجايى است كه شخص از خطر ظالم بر مال خويش بيم دارد و براى رهايى از شر وى با شخص ديگرى تبانى مىكند تا مال را به ظاهر از وى بخرد

--> ( 1 ) . مجمع البحرين ، ص 345 ، لسان العرب مادهء « فلس » ، نهاية اللغه مادهء « فلس » مغنى المحتاج ج 2 ، ص 146 ، تاج العروس ج 4 ، ص 210 . ( 2 ) . مسالك الافهام ج 1 ، كتاب نكاح ، شرايع الاسلام ج 2 ، ص 326 ، المبسوط ( شيخ طوسى ) ج 4 ، ص 294 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 7 ، ص 238 ، المهذب ( فقه شافعى ) ج 2 ، ص 60 . ( 3 ) . المصباح المنير ج 2 ، ص 125 ، الصحاح ج 1 ، ص 71 .